تبليغاتX
شب تنهایی - از روی دلتنگی

به اون بگید تقویم خودشو  ورق بزنه تا به یاد ظلمی که کرده بیفته.شاید قطره اشک ندامتی بریزه روی قبر بی نام و نشون که همه عاشقا بی نام و نشونن.

شبنم چشمای تو روی ژاله قلب من می باره.کاش می دونستم پشت شیشه بارون چه ترانه گمشده ای دفن شده که مهری خاموش تن خاک را نوازش می کنه. باتوام با تویی که فرسنگ ها از من فاصله داری پنجره بسته شده نگاهتو باز کن.باز کن  اون پنجره ای که رو به بی کرانه تا من با نگاه تو تقدس پیدا کنم.من که در سراب زندگی همیشه های  نگاهم سمت تو.با تو هستم ای مسافر جاده های مه گرقته اندوه.درنگ کن و به کوچه های خاطرات سری بزن و یاد کن اون زمان رو که به حریم عاشقان پا برهنه پا گذاشتی و اهوی دشتم در دام دل تو اسیر شدو تو کوزه بلورین محبت را به من دادی اما یادت نبود که نور با سایه عاشق بازی میکرد و تو باید صبورانه مهره های شطرنج زندگی را جا به جا می کردی تا به بازی تقدیر نبازی و اینک چه بی رحمانه حرمت عشق و اشک های مرا شکستی و از من و دنیای من جدا شدی.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 16:17 توسط تبسم |

امید داشته باش به فردا

تا خواهی فرصتها را غنیمت شماری

و پا به پای لحظه ها به سمت روشنی قدم برداری

احساس زخمی دیروز بند بند وجودت را نشانه می گیرد

و تمام بغض های فروخورده

بی اختیار راه نفست را می بندد

می دانم عاشق شدن سخت است

اما تا کی سکوت

مرهم حرفهای نا گفته می شود

بگذار رویای شیرین دیروز در لحظه های سبز امروز جاری باشد

شاید در فردا های دور بخواهی خاطراتت را ورق بزنی

دیگر کافیست

تا کی غربت پاییز را باید در چشمها دید

و حسر ت سالهای بر باد رفته را چون قصه های ناتمام

دوباره از نو مرور کرد

پس مخور غم گذشته

گذشته ها گذشته...

عاشقانه های تنهای شب

درونی پر از زخم

Home
Email
Night Skin