تبليغاتX
شب تنهایی - دختر و پسر جوان(عاشق)

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و اين است عشق واقعي.            
 عشقي زيبا

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 14:1 توسط تبسم |

امید داشته باش به فردا

تا خواهی فرصتها را غنیمت شماری

و پا به پای لحظه ها به سمت روشنی قدم برداری

احساس زخمی دیروز بند بند وجودت را نشانه می گیرد

و تمام بغض های فروخورده

بی اختیار راه نفست را می بندد

می دانم عاشق شدن سخت است

اما تا کی سکوت

مرهم حرفهای نا گفته می شود

بگذار رویای شیرین دیروز در لحظه های سبز امروز جاری باشد

شاید در فردا های دور بخواهی خاطراتت را ورق بزنی

دیگر کافیست

تا کی غربت پاییز را باید در چشمها دید

و حسر ت سالهای بر باد رفته را چون قصه های ناتمام

دوباره از نو مرور کرد

پس مخور غم گذشته

گذشته ها گذشته...

عاشقانه های تنهای شب

درونی پر از زخم

Home
Email
Night Skin