تبليغاتX
شب تنهایی - نازگل

مهربون من همه جون من فدای احساس قشنگت

وقتی نگاه میکنیو میگی دوسم داری بگیر دستامو تو دستت

حتی خاطرات تلخ بین ما واسه من خیلی قشنگه

وقتی پیشمی نزدیکمی دلامون با هم یه رنگه

نازی نازی نازگل من دل بی تو میمیره

 تن سردم تازه داره با تو جون میگیره

 baby babyنازگل من دل بی تو میمیره

 دست سردم توی دستات تازه داره جون میگیره

واسه من واژه ی جدایی شده خیلی بی معنی

من تورو دوست دارمو تو babyمنی

دیگران نیستن واسه من مهم دیگه

 من تورو دارم واسه من مهم اینه

  قول میدم با کسی نرم گردش جایی

این تنها تویی که واسم ارزش داری

 اخلاقای تو یکی با من همیشه خاصن

 شاید واسه همینه که من تورو همیشه خواستم

 دیگه اون ارمین نیستم من عوض شدم

باید به خاطرت اخلاقمم عوض کنم

باید تو بدیامم تو یک ثانیه خوب شم

 من میمیرم اگه ازت یک ثانیه دور شم

بذار خاطرخواها تورو ببینن کورشن

بذار خاطرخواها ببیننت بمیرن زودتر

 تو دیگه مال منیو من مال تو

 چون دیگه شدم ستاره ی شبهای تو........

نازی نازی نازگل من دل بی تو میمیره

 تن سردم تازه داره با تو جون میگیره

 baby babyنازگل من دل بی تو میمیره

 دست سردم توی دستات تازه داره جون میگیره

کاشکی که میفهمیدی من عاشقتم

 میگم همه بدونن تو واسه من

 چقدر ارزش داری همیشه با من باش

اگه اهلش باشی پیشتم تا صد سال

اگه عمرم قد داد بازم میمونم بات

عمرا صد سال من بتونم تا

 کناره تو بمونم چون از غمو دردا

 دیگه دارم میمیرمو دیگه شدم بد حال

 ببین عزیزم این حلقمه دستمه

 من اگه هر دفعه داد میزنم سرت

 دست خودم نیست زیاد شده مشکلات

 تو تو سر تری از همه خوشگلا

 اگه دیدی حلقم انگشتم نیست

اینو بدون حتما انگشتر نیست

خیاله تو راحت منظور ندارم

کسی رو به جز تو من دوست ندارم

گل ناز عاشقم باش ضد حال نزن بیا مال من باش

از چشات دارم میخونم میخوای با تو بمونم

چون عشق من همین اهنگس و عشق من رضایاو............

هستش منم این شعررو تو وبم نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:47 توسط تبسم |

امید داشته باش به فردا

تا خواهی فرصتها را غنیمت شماری

و پا به پای لحظه ها به سمت روشنی قدم برداری

احساس زخمی دیروز بند بند وجودت را نشانه می گیرد

و تمام بغض های فروخورده

بی اختیار راه نفست را می بندد

می دانم عاشق شدن سخت است

اما تا کی سکوت

مرهم حرفهای نا گفته می شود

بگذار رویای شیرین دیروز در لحظه های سبز امروز جاری باشد

شاید در فردا های دور بخواهی خاطراتت را ورق بزنی

دیگر کافیست

تا کی غربت پاییز را باید در چشمها دید

و حسر ت سالهای بر باد رفته را چون قصه های ناتمام

دوباره از نو مرور کرد

پس مخور غم گذشته

گذشته ها گذشته...

عاشقانه های تنهای شب

درونی پر از زخم

Home
Email
Night Skin