تبليغاتX
شب تنهایی - پاییز

 

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

           بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 14:58 توسط تبسم |

امید داشته باش به فردا

تا خواهی فرصتها را غنیمت شماری

و پا به پای لحظه ها به سمت روشنی قدم برداری

احساس زخمی دیروز بند بند وجودت را نشانه می گیرد

و تمام بغض های فروخورده

بی اختیار راه نفست را می بندد

می دانم عاشق شدن سخت است

اما تا کی سکوت

مرهم حرفهای نا گفته می شود

بگذار رویای شیرین دیروز در لحظه های سبز امروز جاری باشد

شاید در فردا های دور بخواهی خاطراتت را ورق بزنی

دیگر کافیست

تا کی غربت پاییز را باید در چشمها دید

و حسر ت سالهای بر باد رفته را چون قصه های ناتمام

دوباره از نو مرور کرد

پس مخور غم گذشته

گذشته ها گذشته...

عاشقانه های تنهای شب

درونی پر از زخم

Home
Email
Night Skin